تبليغاتX
تمنای وصال - سه موضوع سه یادداشت

 

 

سيد عبدالحسين مختاباد، آهنگساز و خواننده شناخته شده،‌از جمله هنرمنداني بود كه در انتخابات مجلس نهم ثبت نام كرد. اما در كمال شگفتي مهر عدم احراز بر وي زدند. وي روز گذشته يادداشتي را براي اعتماد ملي فرستاد و در آن ضمن توضيح درباره رفتاري كه با وي شده است، دو نوشته، يكي درنقدسخنان مجيد مجيدي به عبدالكريم سروش و ديگري درباره عيد نوروز نوشته است كه از نظر شما گراميان مي گذرد.

  

                                         دل كندن از دنياي سياست

 يا حق

 

روزها گر رفت گو رو باك نيست             تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست

 

وقتي عزيزي با من تماس گرفت كه دوستان خواهان كانديدا شدن شما براي نمايندگي هستند، به خنده. از كنار پيشنهادش گذشتم و به اين شعر شيخ عطار ارجاعش دادم: 

نه در مسجد گذارندم كه رند است

نه در ميخانه كاين خمار خام است 

خلاصه اين كه همچو مني را با دنياي سياست،‌ آن هم در كشوري همچون ايران و نيز در پرفراز و نشيب زمان حاضر كاري نيست. ولي از قرار معلوم و بنا به قولي معروف دم گرم ما را در آهن سردش تاثير نبود. 

متعاقبا اصرار ها شروع شد و اين بار از سوي برخي از چهره ها و نيز مديران با سابقه فرهنگي و هنري و نيز دوستان معمول.جالب اين كه هرچه به پايان مهلت ثبت نام نزديكتر مي شديم بر تعداد تلفن ها افزوده مي شد واين بار هنرمندان و پيش كسوتان عالم موسيقي نيز از من خواستند تا پا به اين عرصه بگذارم.اما به واقع همه اين پيشنهادات نتوانست مرا عميقا به اين نتيجه برساند كه به اين امر دست يازم.كار به جلسه اي با چند تن كشيد كه باز نتوانستم خود را قانع كنم. حتي خود را مخير به استخاره اي نمودم و به عزيزي ديگر رجوع كردم؛ به اين اميد كه او به شدت مرا از اين كار بري دارد. اما او برعكس همه عميقا مرا تشويق به اين امر كرد وخود تقبل استخاره اي را نمود و به طرفه العيني نتيجه را مقبول و مرضي دانستند.

 

تنها دو روز به پايان ثبت نام مانده بود كه دوستان نهايتا گفتند شما، تنها ثبت نام كنيد و اگر پشيمان شديد، انصراف دهيد!در آخرين روز ثبت نام،‌روز جمعه، به فرمانداري تهران رفتم با اين اميد كه برعكس وزارت كشور كه مملو از خبرنگاران و عكاسان و اهالي رسانه است، در فضايي آرام و بي سر و صدا ثبت نام نمايم، اما در آنجا هم بي نصيب نماندم چرا كه فرداي آن روز د راكثر مطبوعات و نيز سايت هاي داخل و خارج خبر ثبت نام من پخش شد و .... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

 

دوستان و بستگان و غيره ، همه ابراز عنايت ،‌كه ما به شما راي مي دهيم،‌اما پاسخ سريعم اين بود كه من شايد انصراف دهم و هنوز به ادامه اين راه اطمينان ندارم و به قولي« مرد اين بار گران نيست دل مسكينم.»

 

خلاصه قرعه به نام ثبت نام افتاد و منتظر «تعيين صلاحيت»شديم.در نخستين مرحله خبر «عدم احراز»توسط نامه اي به اطلاع اين جانب رسيد. خوشحال شدم ،‌كه اين خود عامل اميدواري و مشوقي جدي براي انصراف از ادامه اين مسير بود،‌اما دوستان ضمن ابراز حيرت و تاسف از چنين نتيجه اي ، دوباره فشار آوردند و مرا تشويق نمودند كه اعتراض كنم. اعتراض كردم و البته اعتراض دوم و سوم را هم انجام دادم. آخرين بار كه باز هم نامه « عدم احراز»را به اطلاع رساندند،ديگر حتي دنبال اعتراض نرفتم و با تمامي اصراري كه ، بعضي ها مرا به دادخواست و اعاده حيثيت مي خواندند،سر در لاك خويش فرو برده و اين شعر زيباي حافظ را زمزمه كردم كه:

 

بيا به ميكده و چهره ارغواني كن

مرو به صومعه كانجا سياهكارانند

 

بايد غرق در موسيقي و دنياي شريف اين هنر متعالي شد ، نه آنكه دل به دنياي مجهول و گذراي سياست و سياست پيشگان سپرد.

 

اما سوالات همچنان در ذهنم رژه مي روند، اين كه آيا حاكميت بايد اقدام به احراز صلاحيت مردم نمايد يا مردم؟آيا وكيل مجلس بايد مورد تاييد هيئت حاكمه باشد يا مورد تاييد مردم؟به قولي وكيل الدوله باشد يا وكيل المله؟ قلب و ذهن من مي گويد كه تنها مرجع تصميم گيري صلاحيت و يا عدم صلاحيت كانديداهاي سياسي در هر مقطعي و وضعيتي استعلام و راي دادگاه ها ،‌قوه قضاييه است ونه اتاق هاي تو در تو و خود ساخته دولت و جناح قدرت!

راستي مگر نه اين كه بر طبق قانون اساسي كه حاصل تلاش و فكر صدها روشنفكر و حقوقدان ونيز در راس آن علماي دين بود و مورد تاييد امام هم قرار گرفت، حتي احزاب كمونيستي نيز حق فعاليت سياسي در نظام اسلامي را دارا هستند؟

 

پرسش اين است كه اگر درجامعه ما ، حتي دو درصد ناراضي داشته باشيم، كه همه مي دانند بسي بيش ازاين ها است، و همين دو درصد بخواهند در قالبي مدني( حق انتخاب كردن و انتخاب شدن) و بدون توسل به خشونت بخواهند به مجلس راه يابند و از اين طريق ديد گاههاي خود براي اصلاح امور مملكت را گوشزد كنند، چه بايد بكنند؟ آيا نظام تدبيري براي اين عده انديشيده است و معبري براي آنها باز كرده است؟

به گمانم چندي قبل محسن مخملباف جوابم را در مقاله اش در روزنامه اعتماد ملي داد«د ر17 سالگي به زندان رفتم، در آنجا بود كه دريافتم حتي زندانيان سياسي كه براي عدالت و‌آزادي زير شكنجه بودند ، در هر فرصتي بر يكديگر حكومت مي كردند.... بعدها كتابها و فيلم هايي از من توقيف شد و فيلمنامه هاي بسياري از من رد شد؛ توسط همان دوستاني كه روزي با هم براي عدالت و آزادي در زندان شكنجه مي شديم»(محسن مخملباف- نوار مغزي من- روزنامه اعتماد ملي- 15 اسفند 86 – صفحه 8 )

 

به گمان من اين نسل كه امروز بر اركان سياسي حكم مي رانند بايد بازنشسته شوند و نسل بعدي با سعه صدر و نگاهي گاندي وار بر صندلي حكومت تكيه زنند، اما به قول حافظ:

 

خيال حوصله بحر مي پزد هيهات

چهاست در سر اين قطره محال انديش

 

 

                    انتقاد از سخنان  مجيد مجيدي درباره دكتر عبدالكريم سروش

 

 بيانيه دوست عزيزم ،‌ آقاي مجيد مجيدي درباره دكتر عبدالكريم سروش را در تلويزيون به طور مختصر ، و پس از آن  از طريق مطبوعات به تفضيل ديده و خواندم

.

اولا اقدام شجاعانه ايشان در عدم شركت در جشنواره اي در دانمارك را عميقا به عنوان يك مسلمان كه حيثيت و نيز تماميت اعتقاديش توسط فردي معلوم الحال به بازي و سخره گرفته شده است، مي ستايم. بايد در مقابل هتاكان و نيز شكنندگان حرمت مقام امن الهي و در راس آن ، مقام مبارك حضرت رسول اكرم(ص) كه منجي و منادي عشق و آزادي و عدالت اند، ايستاد و لحظه اي در اين مبارزه ترديد و شك به خود راه نداد.

 

از درمها نام شاهان بركنند                         نام احمد تا ابد بر مي زنند

نام احمد نام جمله انبيا است                      چون كه صد آمد نود هم پيش ماست

 

من متن مصاحبه آقاي دكتر سروش را خواندم و در پي آن نقد عالمانه و حكيمانه استاد گرانقدر و عالم فرزانه حضرت آيت الله سبحاني را  و متعاقب آن جوابيه،‌ تفسير و توضيحات آقاي دكتر سروش را. جدلي جذاب و خواندني و انشاء‌الله ادامه دار، بين دو متكلم و فيلسوف اسلامي و راهي و جاده اي جهت عظمت اسلام عزيز و در راس آن، جلوه و جلاي بيشتر دادن به مقام شامخ حضرت ختمي مرتبت.

در هيچ جاي از سخن آقاي سروش اثري از توهين به ساحت مقدس پيامبر گرامي نيافتم.

بنده به شخصه انتقاداتي به مباني نظري و تئوريك آقاي سروش داشته ودارم،‌اما هيچگاه به خود اجازه نمي دهم كه فيلسوف و عارف مسلماني كه عمري را در جهت شناساندن مكتب اسلام  صرف كرده، هم عرض كاريكاتوريست معلوم الحالي در دانمارك قرار دهم، كه كمر به قطع ريشه اسلام بسته اند.

 

كار پاكان را قياس از خود مگير                گرچه باشد در نوشتن شير شير

هر دو گون زنبور خورند از محل               ليك شد زان نيش و اين ديگر عسل

هر دوگون آهو گيا خوردند و آب              زين يكي سرگين شد و آن مشك ناب

صد هزاران اين چنين اشباه بين            فرقشان هفتاد ساله راه بين

اين خورد گردد پليدي زو جدا                 آن خورد گردد همه نور خدا

جمله عالم زين سبب گمراه شد               كم كسي زابدال حق آگاه شد

اين خورد زايد همه بخل و حسد               آن خورد زايد همه عشق احد

اين زمين پاك و آن شورست و بد              اين فرشته پاك و آن ديوست و دد.

 


                                      بي نشاط بهار

 

نه لب گشايدم از گل ، نه دل كشد به نبيد

چه بي نشاط بهاري كه بي رخ تو رسيد

 

 عيد امسال برايم رنگ و بويي ديگر دارد، ديگر پدر بر سفره عيد نمي نشيند‌،او به پيش خداو جدش، رفته ا ست.

 اما عيد هاي سال هاي گذشته و خصوصا سالهاي شادابي و سر زندگي او، رنگ و بوي ديگری داشت. پدر بسيار مبادي آداب بود و در حفظ سنت هاي تحويل سال نو بسيار دقيق و حساس.

 

حد اقل يك روز قبل از تحويل سال نو با استخاره اي «مادرمه»(1) سال را تعيين مي كرد. مصطفي،‌ سيد ابوالحسن و من ... شخص كانديدو قبول شده، بايد حد اقل يك ساعت قبل از تحويل سال منزل را ترك مي كرد و در خانه اقوام ويا در حياط قدم مي‌زد. قبل از ورود او همه در قرنطينه بوديم اگر كسي بيرون مي رفت حق برگشت تا قبل از ورود «مادرمه» و تحويل سال نو رانداشتُُ و پدر در تمام اين مدت در نماز ودعا بود. بعد مادرمه با قرآن و آب و سبزه اي در دست وارد مي شد. اعضاي خانواده به ديده بوسي... و پدر عيدي ما را كه همه گاه اسكناس هاي نويي بود به ما مي داد.

من تمام عيد ي هاي ده سال گذشته او را ( كه در ايران بودم) هنوز نگه داشته ام.

  

... اينك اما اوست خفته خوابي،‌نه بيداريش در دنبال .....روحش شاد و يادش گرامي باد.

 بهار مي گذرد دادگسترا درياب          كه دركمينه عمرست مگر عالم پير

 

خدا كند سال آتي سال صلح و دوستي و آرامش براي زمين، اين مادر رنج ديده و زخم خورده و پير و ناتوان باشد.

 عيد نماي عيد را ، اي تو هلال عيد من           گوش بمال   ماه را اي مه ناپديد من

اي مه عيد روي تو،اي شب قدر موي تو        چون برسم به جوي تو پاك شود پليد من

 

 

1- مادرمه سنتي است در برخي روستاهاي شمال كه فردي از اعضاي خانواده يا فاميل با استخاره به قرآن انتخاب تا بد شگوني را از دامن خانواده در آن سال بزدايد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 19:37  توسط سید عبدالحسین مختاباد  |