|
|
|
|
|
بيگانه پرواز موسيقي هنري در جامعه ما از موقعيت مناسب و معقولي برخوردار نيست! آيا اين سنت شگرف و تاريخي همانند موسيقي كلاسيك غرب در حال ازهم پاشيدن و يا رو به فراموشي سپرده شدن است؟ سوال و مقايسه مناسبي نيست!؟ جواب اين اماي بزرگ را بدين گونه بايد داد؟ اولا موسيقي هنري درغرب در حال از هم پاشيدن نيست كه « هر روز بشکلی بت عيار برآيد». واقعيت اينستكه در طول حداقل بيش از پانصد سال (از عصر رنسانس) اين موسيقي بعنوان عضو جداناپذيري از هويت فرهنگي جامعه غربي به همراه تحولات عميق اجتماعي، سياسي و فرهنگي دچار دگرگوني ، تحول و دگرديسي گرديده است. اين هنر متعالي از ذره ، ذره تحولات بوجود آمده حتي «علمي و صنعتي» آن جوامع نفع و سود خود را برده است. درعصر حاكميت كليسا همواره در خدمت مراسم پرشور مذهبي بوده و آهنگسازان برجسته عصر به خلق آثار ارزشمندي دست زدند و به نيايش ذات احديت پرداختند ، "سرودهاي گرگوري و..."، در عصر رنسانس و فروپاشي حكومت کليسا شمع محفل انديشمندان و متفكران سياسي و اجتماعي و فرهنگي گرديده "ارلاندو دی لاسو،پالستریناو..."، در عصر باروك بدربار پادشاهان رونق بخشيده "ویوالدی، فيليپ تله من،باخ،و..."، در عصر كلاسيك ها همپاي انقلابات عظيم اجتماعي "انقلاب کبير فرانسه" صداي مردم خيابانها و انقلاب آنها رافرياد زد "بتهوون،موتزارت، هايدن و..."، در عصر رمانتيكها شكوه هاي عشق و دوستي عاشقان را سروده "شوبرت، شومان و ..." و در عصر صنعت و تكنيك صدايي و پيچيده درهم تنيده و كاملاً غريب ، زنداني شدن انسان در حصار ماشين را ترسيم کرد"دبوسی،استراوينكي ، كيج و ..."،و تا امروز كه اين هنر در عام ترين و خاص ترين پديده هاي زندگي انسان غربی نمود دارد. سبكهاي موسيقيايی ايجاد شده در همين 50 سال گذشته كلاه فكرت رااز سر عقل بر زمين مي اندازد: موسيقي مدرن،پست مدرن ، موسيقي جاز، پاپ ،رپ و ... و کوتاه سخن اينکه اين كاروان را سرايستادن نيست كه نيست. اما در اينسوي كره زمين وخصوصا در اين قطعه از خاك جهان، همه چيز رنگ و بوي غريبي دارد، موسيقي در زرورقي پيچيده شده است، يعني اين هنر تنها در كنار كلمات ديگري معني مي يابد، عرفان و موسيقي، ادبيات و موسيقي ، شعر و موسيقي ، كاروان شعر و موسيقي، موسيقيدان عارف، موسيقيداني خوب و .... پس كجاست اين موسيقي" بماهو" موسيقي (Pure music)؟ تحولات و افت و خيزهاي اين هنر كجاست؟ تنها با نگاهي سطحي به ساير هنرهاي ايراني، اعم از خط، نقاشي و غيره ميتوان به آساني تحولات و تغييرات شگرف اين هنرها را مشاهده کرد. در حوزه ادبيات از فردوسي بزرگ تا مولانا و سعدي و حافظ و صائب و تا نيما و سهراب قله هاي بزرگي از تحول و دگرگوني را مي توان يافت. تحولاتي كه براي درك آن نياز به ميكروسكوپ نيست، كه يك علاقمند و مشتاق به ادبيات پس از اندكي تفحص باسانی به تفاوت ها و تحولات موجود بين شعر مولانا و صائب تبريزي پی خواهد برد. بايد اذعان نمود كه موسيقي ما داراي پيوستگي تاريخي نيست ، تنها بيان برخي داستانها (خبر كشته شدن اسب پادشاه ساساني توسط خواننده اي ، يا خواندن ترانه اي و بازگرداندن پادشاهي به شهر خويش (ماجراي رودكي بزرگ) و نيز يافتن اسامي اي از الحان در ادبيات كهن معني پيوستگي و امتداد منطقي تاريخي اين هنر را نمي دهد. و به بياني ساده تر اينكه موسيقي ما پيوستگي و تداوم ملوديكي تاريخي ندارد. يك خاطره ! در هنگام تدريس تاريخ موسيقي ايران دانشجويي از من پرسيد كه موسيقي فارابي چيست؟ گفتم نمي دانم. بعد معلوم شد كه دانشجو اعلام كرده كه اين آقا بيسواد است! واقعا موسيقي فارابي چيست؟ وصفي الدين ارموی بزرگ چه مي گويد؟ آيا يك استاد تاريخ موسيقي غربي براي تدريس موسيقي قرون وسطا بايد به رياضيات پناه ببرد؟ آيا بحث درمورد آوازهاي گريگوری ( Gregorian – Chants ) « حوالي قرن ششم ميلادي » نيازمند به هم بافتن آسمان و ريسمان است ؟ ما حتي فرهنگ ملوديك يك قرن پيش خود را نيز به خوبي نميدانيم !؟ به بياني گنجينه صوتي ما تهي است . طرح همه اين سئوالات مرا به يك پاسخ مي رساند : موسيقي در جامعه ما همواره در حاشيه بوده و هيچگاه جامعه اعم از دولتمداران، انديشمندان و روشنفكران و نهايتاً مردم عادي ) اين هنر را نه يك نياز كه يك تفريح به حساب آورده اند. در سرگذشت مردان بزرگ موسيقي ايران همه تلاش دارند كه بگويند كه اين موسيقيدان انسان متدين و اهل نماز و خدا بوده است . راستي يك دكتر، مهندس، معلم و غيره نبايد ثابت كنند كه اهل خدا و نماز ند؟ چه فرقي بين يك موسيقيدان، يك پزشك، يك مهندس و يا يک اديب وجود دارد؟ چرا بايد موسيقيدان درجامعه به اثبات خود همت گمارد؟ يك اثر هنري ايجاد شده خود نشان معرفت دروني يك موسيقيدان است ولاغير. حرف اصلي اين مقاله اين است كه جامعه درنگاهي عمومي هنوز گوش موسيقيايي ندارد. اكثر شنوندگان موسيقي هيچگان وقت مفيدي را براي شنيدن موسيقي صرف نمي كنند، سبد خرید موسیقیایی انها کم وزن و یا حتی تهیست، تنها اوقات فراغت و خستگي ويا سرورشان را با آن پر ميكنند." حال توخود حديث مفصل بخوان از اين مجمل". وقتي گوشي تاريخي براي شنيدن نباشد تحولي در اصوات موسيقي ما صورت نخواهد گرفت . وقتي جامعه بطور عام اقبالي جدي به يك مقوله هنري از خود نشان ندهد چگونه مي توان از كارگزاران آن مقوله انتظار خلاقيت و تحول و تغييريا حتی رقابت را داشت؟ با كدام شنونده با كدام امكانات مادي و فرهنگي و هنري؟ درطول تاريخ موسيقي ما چند آدم متمول را سراغ داريم كه براي يك اثر هنري و يا هنرمند برجسته سرمايه گذاري نموده و براي اين حرکت خود نگران بازگشت سرمايه اش نباشد؟ ادامه اين حديث مثنوي هفتادمن كاغذ شود. فقط بايد يك چيز را در انتها تأكيد نمايم ما به سبب قيدوبندهاي تاريخي،اجتماعی، سياسي و باورهای غلط فرهنگی و مذهبی گوش موسيقيايي نداريم، و به گونه اي اسرارآميز با همه علاقه اي كه بطور فردي به موسيقي نشان مي دهيم، در جمع شنوندگان و مشوقان جدي اي برای اين هنر اسمانی نبوده و نيستيم. وقت است كه بنشيني و گيسو بگشايي تا با تو بگويم غم شب هاي جدايي تا در قفس بال و پر خويش اسير است بيگانه پــرواز بود مـــرغ هوایی يا حق سيد عبدالحسين مختاباد تیر ماه 1386
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:50 توسط سید عبدالحسین مختاباد
|
|
||